تبليغاتX
دلواپسی های من
برای آزادی،هر زندانی رهایی،هر جهادی آسودگی و هر مرگی حیات است.
عاشقتم عزیزم...
                    ...منم همین طور

این چند روزه که می رفتم خیابون روزی هزار بار این کلمه رو از هزار دختر و پسر نابالغ می شنیدم.

خیلی جالب بود ، اینقدر توی رویای خودشون عاشق هم هستن که تحمل یه کم دوری از هم رو

ندارن.
اما اگه بهم بگن تو... دیگه جای گفتن نداره ؛ الله اعلم...

قلبهای سرخ پشت ویترینها...ببین به نظرت کدوم رو واسه ... بخرم؟

آقا شکلات ولنتاین دارید؟

از چیزی که این روزا خیلی خوشم می یاد اینه که حداقل جوونها سعی می کنن این چند روز رو با هم

مهربون باشن... به هم عشق بورزن حتی اگه شده دروغی...یه کم محبت هم بعضی وقتها خرج میکن

که اونم اتفاقی میشه...خلاصه یه عالمه دروغ و راسته که می شنوی.

روز عشاق هم واسه خودش عالمی داره ... درسته که ایرانی ها هزاران سال پیش یک همچین

روزی رو
جشن می گرفتن و الآن از یادشون رفته اما باز جای شکرش باقیه که عشق ورزیدن رو هنوز

به یاد دارن.


                                                             پس عاشق باشید و صادق ...

                                                                                ولنتاین مبارک.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 1:48  توسط مهدخت | 
این مدت کوتاه تعطیلات میان ترم تنها خوبی که داره می شه یه گوشه بشینی و

کتاب بخوونی یا بری واسه خودت فیلم ببینی.هر چند که از وقتی آمدم حوصله

نوشتن نداشتم اما خوب...

آخرین فیلمی که دیدم بادبادکباز بود . در طول ترم می دیدم که همۀ بچه ها از کتاب

بادبادکباز نوشتۀ خالد حسینی توی سرویس دانشگاه صحبت می کنن اما جالبه که
اصلا ً کنجکاو نشده بودم. تا اینکه چند روز قبل از اینکه برگردم اراک، یکی از

دوستان فیلم رو داد که نگاه کنم. برام جالب بود.خیلی هم جالب بود...

فیلم مربوط به کشور افغانستان و دو کودک می باشد که کودکیشان قبل از جنگ و

در گیری های مربوط به طالبان بوده و...

فیلم دردناکی بود.تجاوز به یک پسر بچه و سکوت دیگری ... و گذر زمان و دوباره

تکرار. و تقدیر بدی که روزگار برای انسان رقم زده است. و نفرتی که در این میان

زاده می شود.

برای من که فیلمی تازه و دردناکی بود.اگه تونستید حتما ً ببینیدش.خیلی از وقایع

دردناک توی فیلم رو کاملاً می شه حس کرد...سخته اما خیلی از زندگی ما هم

دور نیست.

 
+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 15:37  توسط مهدخت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دانشجوی روزنامه نگاری در دانشگاه علامه هستم. یه انسان با ایده های مخصوص خودش برای زندگی... عاشق ِ عشقم و آرزومند آرامش... پر از شور ِ جوانی...
نمی دونم زندگی رو تا چه حد دوست دارم اما می دونم زندگی رو با همه ی دوستان خوبم دوست دارم.
و در آخر اینکه اگر عشق همراهمان باشد در برابر همه چیز تاب خواهیم آورد...پس این عشق تقدیم به همه ی شما...

نوشته های پیشین
خرداد 1388
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
تو را دوست می دارم
تشنج دانشجویی تغییر می کند
اینجا تنی به فروش می رسد...
جای خالی
شعر عاشقانه
خداحافظ تابستان
نگاه تو
روح بزرگ شیطان...!!!
سفربه ناکجا آباد...
زن در کشاکش سنت و تجدد
قبرهای بی نشان
چه خبر؟
مرگ در همین لحظه
خانمها با کارفرما مهربون باشید...!!
عشق و آزادی تبعید شدن...
ستاره ی من
کودکان خیابان
آمدن تو...
ویرانه وطن
یک تب
سر دردهای من
هرگز مگر هرگز
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
جمعه که خون می چکد
پیوندها
از زندگی(دکتر احمدنیا)
ایران ب ب ب
رویش
یاغی(زهره)
رنگ فریاد
قلندر نامه(سلیمان محمدی)
نگاشت(عسل)
ثلث اول (مهدی جلیلی)
نگاه فرداها(علی عسگری)
شب سیاه (نرگس و امیر)
ساعت صفر
حرفهایی روی دیوار(ریحانه)
کمیته دفاع از حق تحصیل(دانشجویان علامه)
نگر خواهی(مجید)
تولدی دوباره(مژگان)
مه(همایون)
رویای توپچی(امیر یعقوبعلی)
کاش فریاد نگاهم را می شنیدی
برنیامد از تمنای لبت کامم(شایان ربیعی)
من ؛ تو ؛ ما(سعید)
علامه بلاگ
جهان دیگری هم ممکن است(شیما)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM