![]() |
![]() |
|
| برای آزادی،هر زندانی رهایی،هر جهادی آسودگی و هر مرگی حیات است. |
|
امروز دلم خیلی گرفته.
فکر می کنم این چند وقته روحم حسابی خسته و کسل شده. چند وقته که خنده با لبام قهر کرده ،
شادی از دلم پر کشیده؛ صورتم همش پاییز رو مهمون می کنه...
دلم برای خودم تنگ شده، برای یک دنیا انرژی و نشاط، حتّی دلم برای بازیهای کودکانه تنگ شده.هر
چند که بازی کودکانه ای هم نکردم اما دلم تنگ شده.
دلم برای صحبتهای پر از دوستی تنگ شده، برای اسباب بازی ها ، برای عروسک ها، برای نقاشی ها.
نقاشی ها که همۀ رنگ هاش شاد و رنگ زندگی داره.
درختاش واقعاً سبزند. آسمونش آبیه...
دلم برای خدا هم تنگ شده؛ خدای بچه ای که سر امتحای املاء ازش کمک می خواد.
آره دلم برای یک دوست تنگ شده ، برای یک قلبی که آروم برای قلبم می تپه؛ برای یک دستی که
نگران سرمای دستهای من ِ ...
دلم برای خودم هم تنگ شده...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 مرداد1386ساعت 22:45 توسط مهدخت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دانشجوی روزنامه نگاری در دانشگاه علامه هستم. یه انسان با ایده های مخصوص خودش برای زندگی... عاشق ِ عشقم و آرزومند آرامش... پر از شور ِ جوانی...
نمی دونم زندگی رو تا چه حد دوست دارم اما می دونم زندگی رو با همه ی دوستان خوبم دوست دارم. و در آخر اینکه اگر عشق همراهمان باشد در برابر همه چیز تاب خواهیم آورد...پس این عشق تقدیم به همه ی شما... |
|
RSS
|